سفارش تبلیغ
هاست ایران
هاست ایران
سرود دختران خورشید

سمندرها ـ ماهی‌ها... اثر علی‌رضا بدیع

سه شنبه 85 آذر 14 ساعت 7:9 صبح

 

 

ندانستی چه شد؛ یک شب سر پیچ دوراهی‌ها

قدم برداشتی در نامسیر اشتباهی‌ها

 

در آن آتش‌نشینی‌ها، سمندر می‌شدی کم‌کم

رها شد نم‌نمک از خاطرت تُنگابِ ماهی‌ها

 

تو ناغافل به هر دیوار کاهی تکیه می‌دادی

و از آخر، زمینت زد همین بی‌تکیه‌گاهی‌ها

***

نگاهت را به پشت دست مالیدی و ناباور

خودت را یافتی در حجم گنگ دادگاهی‌ها

 

و در یک چارچوب ناموازی، با خودت گفتی:

تو هم پیوستی از آخر به جمع راه‌راهی‌ها

 

نشستی گوشه‌ای حبسیّه سر دادی، ولی دائم

حواست را به‌هم می‌زد صدای عذرخواهی‌ها

 

برای دفترت دنبال اسمی تازه می‌گشتی

که اسمی خاطرت آمد: سمندرها و ماهی‌ها


نوشته شده توسط : محسن رستمی فرد

نظرات دیگران [ نظر]


مولانا و فراواقع گرایی- فرهاد رستمی

دوشنبه 85 آذر 13 ساعت 11:47 صبح

 

گفتند: یافت می نشود جسته ایم ما

گفت : آنچه یافت می نشود آنم آرزوست 

 

اصولا نگاه مولانا به “جهان“ نگاهی “درونی“ است و مولانا بیشتر شاعری “معنی گرا“ ست تا “لفظ گرا“. البته این معنی گرایی به منزلة نادیده انگاشتن و انکار “زیباشناسی زبان“ در شعر مولانا نیست. داستان موسی و شبان از این دست است. در این داستان شبان رخصت می یابد با هر زبانی که دوست تر دارد با خداوند سخن بگوید:

تو کجایی تا شوم من چاکرت - چارقت دوزم کنم شانه سرت

و موسی برحذر داشته می شود از اینکه شبان را ملامت کند؛ که چرا با این الفاظ با خداوند سخن می گوید:

ما برون را ننگریم و قال را -ما درون را بنگریم و حال را

این نگاه درونی و این بیان معنی گرا هر چه از سطح فاصله می گیرد به بیانی فراواقع گرایانه یا سورآلیستی متمایل می شود و مولانا در نهایت با بهره گیری از “صنعت تشخیص“ رنگ تازه أی به “اشیاء“ می زند:

عکس او بر روی دیوار ار فتد- از دل دیوار خون دل می چکد

اما این رنگ در “انسان“ به رنگ عکس کسی است: 

رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم

هم بیدل و بیمارم هم عاشق و سرمستم

… گفتا که نه تو مردی گفتم که بلی اما

چون بوی توام آمد از گور برون جستم 

تا آنجا که رشک ملک را برمی انگیزد: 

باده در جوشش گدای جوش ما

چرخ در گردش گدای هوش ما

باده از ما مست شد نی ما ازو

قالب از ما هست شد نی ما ازو 

اما این تکیه بر “انسان“ همه در سایه “زخمه نگار“ و “نوای یار“ میسر است: 

ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی

زاری از ما نی تو زاری می کنی

ما چو ناییم و نوا در ما ز تست

ما چو کوهیم و صدا در ما ز تست 

و نگار خود در سایه روشن خیال دیدار می نماید و پرهیز می کند: 

در بیان ناید جمال حال او

هر دو عالم چیست؟ عکس خال او 

نه وصل: که دیدار نیز میسر نمی شود و هنوز موسی “لن ترانی“ می شنود در کوه طور: 

صار دکا منه وانشق الجبل

هل رایتم من جبل رقص الجمل 

معشوقی چنین شورانگیز هرچه خواهد کند: 

داد جارویی به دستم آن نگار

گفت کز دریا برانگیزان غبار

باز آن جاروب را ز آتش  بسوخت

گفت کز آتش تو جاروبی برار 

اگرچه در این دو تصویر خیال انگیزی در اوج است اما یکی از زیباترین جلوه های خیال و فراواقع گرایی در قطعة “درختان در نماز“ تبلور یافته است: 

… بعد از آن دیدم درختان در نماز

صف کشیده چون جماعت کرده ساز

یک درخت از پیش مانند امام

دیگرا ن اندر پی او در قیام

معنی تکبیر این است أی امام

کای خدا پیش تو ما قربان شدیم

وقت ذبح، الله کبر می کنی

همچنین در ذبح نقس کشتنی

تن چو اسماعیل و جان همچون خلیل

کرد جان تکبیر بر جسم نبیل 

و بر همین قیاس است این بیت: 

ایک نعبد است زمستان دعای باغ

وندر بهار گوید ایک نستعین 

باری از دریای هنر مولانا و خیال انگیزی در شعر او تنها شاید به قدر تشنگی چشیده باشیم 

باقی این غزل را أی  مطرب ظریف

زینسان همی شمار که زینسانم آرزوست

 


نوشته شده توسط : محسن رستمی فرد

نظرات دیگران [ نظر]